جهان...
زندگی امروز خود را به شیوه ای بگذرانید
که گویی
همه چیز در همین یک روز است
...When I Be Your Lover
زندگی امروز خود را به شیوه ای بگذرانید
که گویی
همه چیز در همین یک روز است
به درختان خیابان تو عادت کردم
چرا ظرف مرا بشکست لیلی
نمی خواهم بهای این همراهی را با حساب و کتاب بسنجم.
یا در اندیشه خوب و بدش باشم.
نمی خواهم بدانم دوستم می دارد یا نه.
می خواهم بروم با انکه دوستش دارم.
گفتم خرابت می شوم....................................گفتا تو ابادی مگر؟؟؟
گفتم ندادی دل به من.....................................گفتا تو جان داری مگر؟؟؟
گفتم ز کویت می روم......................................گفتا تو ازادی مگر؟؟؟
گفتم فراموشم نکن.........................................گفتی تو در یادی مگر؟؟؟
در برت هنگامه ها بر پا کنم اما نشد
امدم تا عاشقانه سر نهم بر شانه ات اما نشد
از غم دوری شکایت ها کنم ام نشد
امدم تا با غزل های خیال انگیز خود
واژه ی عشق تو را معنا کنم اما نشد
امدم با حال زار و گریه ی بی اختیار
سینه را از اشک خود دریا کنم اما نشد
امدم از سرنوشت تلخ و درد الود خود
شکوه از بی رحمی دنیا کنم اما نشد
امدم تا با سکوت و با خموشی های خود
راز در دل مانده را افشا کنم اما نشد
امدم گریان بگویم قصه از نا گفته ها
صحبت از این عشق بی پروا کنم اما نشد
امدم تا پرتو نوری شوم در خانه ات
در کنارت عقده دل وا کنم اما نشد
امدم تا گویم از دستت چه امد بر سرم
هر چه خواهی با دل شیدا کنم اما نشد
کی دستای عزیزتو تبر برای ساقه کرد
کینه رو کی یاد تو داد
تو هم شدی مثل همه
از تن گرم عاشقت کی ساخته یه مجسمه
نمیشه باورم تویی نه اینکه چشمهای تو نیست
تو طاقتت نبود منو ببینی با چشمهای خیس
قد تموم درد من تو داشتی کهنه مرحمی
دیروز بودی مرگ غمم امروز تولد غمی
از لب قصه ساز تو مونده صدای دشمنی
سخته که باورم بشه تو همون عاشقه منی
نمیشه باورم تویی نه اینکه چشمهای تو نیست
تو طاقتت نبود منو ببینی با چشمهای خیس
عزیزم گفتی عاشق نشدی و اعتقادی هم به این حرفها نداری
ارزو می کنم که معنای عشق و بفهمی چون قشنگه.
اما گله دارم ازت که بدون شناخت خودتو با معشوق من مقایسه کردی.
اون دلش مهربونه زیاد بزرگه قشنگه پر احساس لطیف مهربون حساس و شکننده
و از همه مهمتر اون دوست داشتنو می دونه بیشتر از هر کس اما اون منو دوست نداره
اینم گفتم که بدونی اون یه انسانه بزرگه شایدم مشکل از منه که حتما"هم هست
با تشکر از تو به امید روزی که عاشق بشی.بازم به من سر بزن
اما راستش اومدم تا از مینو عزیزم تشکر کنم بابت همراهی من و اینکه منو درک می کنه.
خواسته بودی شعر بیشتر بنویسم چشم بعد هم اینکه کنجکاو شده بودی راجع به معشوقم
باید بگم اگه واستون بنویسم چه سختی ها کشیدم و دارم می کشم...
بگذریم خواسته بودی در مورد عشقم بنویسم باید بگم اون بزرگتر از اونیه که من در
موردش بنویسم و زبان من قادر به گفتن خوبی او نیست
فقط بدون اینقدر بزرگه که از ذهن خارجه ممنون میشم منو همینطور همراهی کنی
من این لطفتو که به معشوقم توجه نشون دادی سپاس می کنم
واسم دعا کن دوسش دارم نمی تونم رهاش کنم
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...
چه مغرورانه سكوت كرديم
چه مغرورانه التماس كرديم
چه مغرورانه از هم گريختيم
غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند
هديه شيطان را به هم تقديم كرديم
هديه خداوند را از هم پنهان كرديم...
لازم نیست ثابت کنيم که طریق دیگران نادرست است .
کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد
است.اولین پناهگاه کودکی است اخرین پناهگاه ادم است.زندگی زیباست حتی اگر کور باشی.
خوش اهنگ است حتی اگر کر باشی.محسور کننده است حتی اگر فلج باشی.
اما بی ارزش است اگر ثانیه ای عاشق نباشی.
اگر می دانستی دل ترک خورده ی من با یاد چشمان بارانی ات شکسته تر می شود هیچ گاه
به من پشت نمی کردی اگه می بینی کسی به روی تو لبخند نمی زند
علت را در لبان فرو بسته خودت جستجو کن.
خاکی باش
تعجب می کنه اگه ببینه شعر مورد علاقش هنوز یادمه
اما صداش هنوز تو گوشمه...
به خانه می رفت
کیف و کتابی که در هوا بود
چیزی دزدیدی؟
*مادرش پرسید*
دعوا کردی باز؟
*پدرش گفت*
و برادرش کیفش را زیرو رو می کرد دنبال ان چیزی که
در دل پنهان کرده بود
تنها مادربزرگش دید گل سرخی را در دست فشرده ی پسرش که
مخفی کرده بود.
حسین پناهی.
خوب یاد گرفتم یا نه
اون با صدای دلنشینش واسم خوند
و صداش هنوز تو گوشمه می خوام بدونه به یادشم ...
همه ی دریا ها از ان تو
یک کوزه اب از ان من
همه ی کوه ها از ان تو
یک صخره از ان من
همه ی جزیره ها از ان تو
یک سیلاب از ان من
راضی نمی شوی اگر
جهان و هر چه در ان است از ان تو
خودت را از من نگیر
روا مدار که بمیرم
روا مدار که بمیرم
شادم که در خیال تو می گریم
شادم که بعد از جدایی تو باز اینسان
در عشق بی زوال تو می گریم
پنداشتی چون ز تو بگسستم
دیگر مرا خیال تو در سر نیست
اما چه گویمت که جز این اتش
بر جان من شراره ی دیگر نیست
شبها چو در کناره ی نخلستان
کارون ز رنج خود به خروش اید
فریاد های حسرت من گویی
از موجهای خسته به گوش اید
شب لحظه ای به ساحل او بنشین
تا رنج اشکار مرا ببینی
شب لحظه ای به سایه خود بنگر
تا روح بیقرار مرا ببینی
من با لبان سرد نسیم صبح
سر می کنم
ترانه برای تو
من ان ستاره ام که درخشانم هر شب در اسمان سرای تو
غم نیست گر کشیده حصاری سخت
بین من و تو پیکر صحرا ها
من ان کبوترم که به تنهایی
پر می کشم به پهنه ی دریا ها
شادم که همچو شاخه ی خشکی باز
در شعله های قهر تو می سوزم
گویی هنوز ان تن تبدارم
کز افتاب شهر تو می سوزم
در دل چگونه یاد تو می میرد
یاد تو یاد عشق نخستین است
یاد تو ان خزان دل انگیز است
که او را هزار جلوه ی رنگین است
بگذار زاهدان سیاه دامن
رسوای کوی و انجمنم خوانند
نام مرا به ننگ بیالایند
اینان که افریده ی شیطانند
اما
من ان شکوفه ی اندوهم
کز شاخه های یاد تو می رویم
شبها تو را به گوشه ی تنهایی
در یاد اشنای تو می جویم
این شعر و تقدیم می کنم به کسی که دوسش دارم دیوانه وار اما ازش جدام
می خوام بدونه دوری از عشق من چیزی کم نمی کنه
و حالا بیشتر همیشه دوسش دارم هر شب به عشقش
تا صبح بیدارم و می گریم به یادتم...
هنگام اوج و هنگام فرود به قطعات کوچکی که مجموعا" شهر را
تشکیل می دهند توجه کن و به این
فکر کن
که چیز هایی که ادم ها برای
به دست اوردنشان شکم هم را می درند
چقدر بی ارزش است.
و انچه خواهی شد هدیه تو به خداوند
پس:
بی نظیر باش
تا حالا شده تو اوج سلامت مرگ و به چشم ببینید.
من دیدم و باید بگم فراموشش نمی کنم تحت هیچ شرایطی.
دوست دارم اینو بفهم:
لطفا"

تو را گم کرده ام امروز ... وحالا لحظه هاي من
گرفتار سکوتي سرد و سنگينند
وچشمانم که تا ديروز به عشقت مي درخشيدند
نمي داني چه غمگينند
چراغ روشن شب بود... برايم چشم هاي تو
نمي دانم چه خواهد شد
پر از دلشوره ام... بي تاب ودلگيرم
کجا ماندي که من بي تو هزاران بار،در هر لحظه مي ميرم...
ایینه ها و شب پره های مشتاق را به من بده
روشنی و شراب را
اسمان بلند و کمان گشاده ی پل
پرنده ها و قوس و قزح را به من بده
و راه اخرین را
در پرده یی که می زنی مکرر کن
در فراسوی مرزهای تنم
تو را دوست می دارم.
در ان دور دست بعید
که رسالت اندام ها پایان می پذیرد
وشعله ور شور تپش ها و خواهش ها
به تمامی
فرو می نشیند
و هر معنا قالب لفظ را وا می گذارد
چنان چون روحی که جسد را در پایان سفر
تا به هجوم کرکس های پایانش وانهد...
در فراسوهای عشق
تو را دوست می دارم
در فراسوهای پرده و رنگ...
در فراسوهای پیکرهای مان
با من وعده ی دیداری بده...
تقدیم به عشقم.
" شاملو"
به این فکر نکن که اگه ازش تنها بگذری دیرتر
خراب میشه
به این فکر کن که اگه افتادی یکی باشه
دستتو بگیره
هر که را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم
راز دل با اب گفتم تا نگوید با کسی
عاقبت ورد زبان ماهی دریا شدم
اینو می دونید که به خاطر تشویق های شما بوده که منو پایبند کرده.
مشکلی واسم پیش اومده که خواستم بگم واسم دعا کنید.
من هر کاری تونستم کردم اما نتیجه نداد.
پیش خودم گفتم از شما هم کمک بگیرمو بگم واسم دعا کنید.
که من به معشوقم برسم .
حیف نمی تونم اسمشو بگم چون می دونم ناراحت میشه .
از خدامون می خوام همتون به هر چی می خواید برسید منم به عشقم.
جا داره همین جا بهش بگم دیونشم و بگم که منو تنها نذاره.
مرسی از همتون.
خدا
جدا
می شن.